مرد حکیمی  از راهی می‌گذشت. در بین راه با جوانی همسفر شد که بسیار ناراحت و اندوهگین به نظر می‌رسید. حکیم کمی با او راه سپرد و کم‌کم سر صحبت را باز کرد و دلیل اندوهش را پرسید. مرد جوان گفت: "آیا تا به حال به این آیه  فکر کرده‌اید:

( و لنبلونكم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشرالصابرین؛ و ما شما را به چیزهایی چون ترس از آینده و گرسنی و كمبود و از دست دادن هایی در جان و مال و میوه ها می آزماییم و به افرادی كه صبر پیشه می كنند مژده بهشت را بده!)(1)

 که چرا روزگار ناگهان همه آرامش و زندگی‌ات را می‌ستاند و و همه ورق‌ها علیه تو برمی‌گردند و بی‌دلیل می‌بینی که همه درها و پنجره‌ها به روی تو بسته می‌شوند؟آیا دلیلی به جز بدبخت بودن وجود دارد؟"حکیم لبخندی زد و گفت: "حتما دلیلی هست؟"

مشاهده ادامه مطلب


طبقه بندی: **تفسیر،  »محیط زیست ،  **موضوعات دیگر، 
برچسب ها: همیشه طوفانی در راه است، طوفان های زندگی، سختی های زندگی، فلسفه سختی ها، فلسفه بلایا در زندگی، چرا سختی، قران و سختی های زندگی، تفسیر آیه و لنبلونكم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشرالصابرین، حتما دلیلی هست، طوفان هر لحظه شدیدتر می‌شد، انسان موفق، طوفان های بزرگ زندگی، صبر و تحمل، تفسیر آیه (فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ، تفسیر ( 146بقره)، بقره آیه 157، قفل بودن بعضی پنجره‌ها، خداوند، شكیبایان را دوست دارد، بشرالصابرین، داستان مرد حکیم،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 آذر 1390 توسط امین ادریسی
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ

   هرگز به نیكى (كامل) نمى‏رسید تا از آنچه خود دوست دارید انفاق نمایید و هر چه انفاق نمایید حتما خداوند بدان داناست

*********************

ابتدا به این چند نکته کوتاه در مورد آیه توجه کنید

1)در مكتب اسلام، هدف از انفاق تنها فقرزدایى نیست، بلكه رشد انفاق كننده نیز مطرح است. دل كندن از محبوب‏هاى خیالى وشكوفاشدن روح سخاوت، از مهم‏ترین آثار انفاق براى انفاق كننده است. «لن تنالوا البرّ»

2) بهترین چیز دوست داشتنى براى انسان «جان» است. پس شهدا كه جان خود را در راه خدا مى‏دهند، به بالاترین مقام بِرّ مى‏رسند. «تنفقوا مما تحبّون»

3) در انفاق، اصل كیفیّت است، نه كمیّت. «ممّاتحبّون»

4)مهم انفاق است حتّى اگر اندك باشد. «و ما تنفقوا من شى‏ء» آرى یك برگ زرد روى آب، مى‏تواند كشتى صدها مورچه شود.

حالا ببینید به نظر ثروتمند ترین فرد در دنیا (بیل گیتس )شخص ثروتمند کیست و چه ویژگی هایی دارد؟


مشاهده ادامه مطلب


طبقه بندی: **موضوعات دیگر، 
برچسب ها: ثروتمندترین فرد از نظر بیل گیتس، بیل گیتس، انقاف در قرآن، لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 فروردین 1390 توسط امین ادریسی


در آیاتی از قرآن آمده است كه عده‌ای از یهودیان (اصحاب السبت) در روز شنبه مرتكب نافرمانی شدند و خداوند هم آنان را تبدیل به بوزینه كرد، تا عبرتی برای دیگران شود.

اگر این داستان‌ها ساختگی نیستند، چرا خداوند در روزگار ما هیچ گناهكاری را تبدیل به بوزینه نمی‌كند تا عبرتی برای دیگران شود؟
مگر گناه ماهیگیری در روز شنبه بیشتر از گناه کشته شدن 200هزار نفر در چند ثانیه در هیروشیماست؟




ادامه مطلب


طبقه بندی: **موضوعات دیگر، 
برچسب ها: داستان های باورنکردنی قرآن، خرافات قرآنی، امت پیامبر امت بخشیده، چرا امت پیامبر امت بخشیده شده اند؟، خواست خدا و اجل معلوم، بقای دین تا قیامت، وجود شیعیان مولای متقیان، امر به معروف و نهی از منکر، وجود پیامبر و طلب آمرزش، (اصحاب السبت)، یهودیان (اصحاب السبت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 دی 1389 توسط امین ادریسی

 وقتی سوره یوسف رو می خونیم می بینیم که تو یکی دو تا از آیه هاش خدا می فرماید:

((و [دسته‌ای از] زنان در شهر گفتند: زن عزیزِ از غلام خود كام خواسته و سخت خاطر خواه او شده است. به راستی ما او را در گمراهی آشكاری می‌بینم. پس چون [همسر عزیز ] از مكرشان اطلاع یافت، نزد آنان فرستاد و محفلی برایشان آماده ساخت و به هر یك از آنان [میوه و] كاردی داد و [به یوسف] گفت: برآنان درآی. پس چون زنان او را دیدند، وی را بس شگفت یافتند و [از شدت هیجان و مات زدگی] دست‌های خود را بریدند و گفتند: منزه است خدا، این بشر نیست، این جز فرشته‌ای بزرگوار نیست، [زلیخا] گفت: این همان است كه درباره‌اش مرا سرزنش می‌كردید، من از او كام خواستم...))

خیلی روشنه  كه این حرف  مبالغه‌آمیز مخصوص داستان‌ها و افسانه‌های رایج در میان عوام است. یوسف (بنا به فرض) سال‌ها در دربار پادشاه مصر به عنوان غلام و یا فرزند‌خوانده پادشاه (عزیز مصر) زندگی می‌كرده و بنابراین در این مدت صدها بار در كوچه و خیابان و بازار و همینطور در دربار پادشاه رفت ‌و آمد كرده است و هزاران نفر از مرد و زن و پیر و جوان (خصوصاً زنان دربار و اطرافیان زلیخا) بارها او را دیده‌اند.

حالا طبق داستان و توضیحات بالادو تا سؤال پیش می آد؟

1-. اگر یوسف چنان زیبایی افسانه‌ای و خیره‌كننده و شگفت‌انگیزی داشت (كه گمان می‌رفت فرشته‌ای آسمانی است) در این صورت مدت‌ها پیش از این حادثه‌، آوازة زیبایی عجیب و سحرانگیزِ او در شهر می‌پیچید و همه (خصوصاً زنان!) او را می‌شناختند. در حالی كه مطابق آیات فوق، زنان مصر تا آن زمان یوسف را ندیده بودند. آیا همین، داستان را مشكوك نمی‌كند؟

 2-. اگر زیبایی یوسف اینقدر سحرانگیز و مست‌كننده بود، در این صورت وجود او در شهر،‌ بلای جان زنان می‌شد! تصور كنید اگر یوسف با آن زیبایی در كوچه و بازار رفت ‌و آمد كند، چه اتفاقات وحشتناكی برای زنانی كه او را می‌بینند رخ می‌دهد! بدون شك خطر مرگ همه زنان را تهدید می کرد؟    

برای جواب به دو تا سؤال بالا باید سری به تاریخ بزنیم و چگونگی زندگی حضرت یوسف و مکان زندگی ایشان رو بررسی کنیم

با ما همراه باشید

ادامه مطلب


طبقه بندی: **موضوعات دیگر، 
برچسب ها: داستان های باور نکردنی قرآن، داستان یوسف، داستان یوسف داستانی باور نکردنی، بریده شدن دست زنان، مشاهده یوسف، افسانه یوسف،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ جمعه 3 دی 1389 توسط امین ادریسی
بهلول هر وقت دلش می‌گرفت به کنار رودخانه می‌آمد. در ساحل می‌نشست و به آب نگاه می‌کرد. پاکی و طراوت آب، غصه‌هایش را می‌شست. اگر بیکار بود همان‌جا می‌نشست و مثل بچه‌ها گِل بازی می‌کرد. آن روز هم داشت با گِل‌های کنار رودخانه، خانه می‌ساخت. جلوی خانه باغچه‌ای درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد.

همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت: بهلول، چه می‌سازی؟

- بهلول با لحنی جدی گفت: بهشت می‌سازم.

- همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می‌کند، گفت: آن را می‌فروشی؟!

- بهلول گفت: می‌فروشم.

- قیمت آن چند دینار است؟

- صد دینار.

- زبیده خاتون گفت: من آن را می‌خرم.

- بهلول صد دینار را گرفت و گفت: این بهشت مال تو، قواله‌‌‌ی آن را بعد می‌نویسم و به تو می‌دهم.

زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.

بهلول سکه‌ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت‌رنگ تزئین شده بود. گل‌های باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت: این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده‌ای. وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.

صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش‌آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت: یکی از همان بهشت‌هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.

- بهلول، سکه‌ها را به هارون پس داد و گفت: به تو نمی‌فروشم.

- هارون گفت:اگر مبلغ بیشتری می‌خواهی، حاضرم بدهم.

- بهلول گفت:اگر هزار دینار هم بدهی، نمی‌فروشم.

- هارون ناراحت شد و پرسید: چرا؟

- بهلول گفت: زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می‌دانی و می‌خواهی بخری، من به تو نمی‌فروشم!




طبقه بندی: **موضوعات دیگر، 
برچسب ها: شما حاضری بهشت رو چند بخری؟، فروش بهشت، خرید بهشت، بهلول، هارون زن هارون، زبیده خاتون،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 آذر 1389 توسط امین ادریسی
تمثیلی درباره دنیا برای مومن
توجه به آخرت بادهایی را كه در سر انسان است بیرون می كند، توجه به خدا انسان را مؤدب می­كند، شما به فرزندان خودتان نگاه كنید وقتی از یك جا مثلاً دریچه و روزنه ای به رفتار آنها نگاه می­كنید و آنها خبر ندارند كه شما آنها را می بینید، گاهی به هم می زنند، گاهی آن بزرگتر به كوچكتر تحمیل و اعمال قدرت می كند، كوچكتر به بزرگتر پرخاش متقابل می كند، وقتی شما به اتاق پا می­گذارید و آنها را م­ بینید، ماجرای آنها تمام می شود. چرا بچه تا پدر را ندیده نوعی عمل می­كند، وقتی پدر را دید نوعی دیگر عمل می كند؟ چون او رب خودش را می شناسد. در روایت داریم به بچه هایتان اگر وعده­ای دادید عمل كنید، چون آنها شما را رازق خود می دانند.

ادامه مطلب


طبقه بندی: **موضوعات دیگر، 
برچسب ها: تمثیلی درباره دنیا برای مومن،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 آذر 1389 توسط امین ادریسی

ارزش اشک بر امام حسین  


 آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت
خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفتنه
با تعجب پرسیدم
پس راز این مقام چیست؟
جواب داد
هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم

منبع: کتاب آخرین گفتارها




طبقه بندی: **موضوعات دیگر، 
برچسب ها: خاطرات آیت الله اراکی، مقام امیر کبیر، ارزش اشک بر امام حسین، امیر کبیر و امام حسین، آیت الله اراکی و امیر کبیر، هدیه امام حسین، هدیه به امبر کبیر،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 آبان 1389 توسط امین ادریسی
  • تعداد کل صفحات : 3  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3